«شحنه باید که دزد در راه است»
مصداقها و پیامدهای سرقت ادبی و علمی
(کارگاهدزدی، مقالهدزدی، ...)
سوگند به قلم و آنچه مینویسند.
(قرآن، سورهی قلم، آیهی ۱)
مقدمه
جريانِ ضدفرهنگيِ «كتابسازي»، یا به عبارتی وصله و پينه كردن نوشتههاي ديگران و جا زدن آن به عنوان نوشتهی بديع و ماحصل تلاش شخصي، در فرهنگ و کشور ما ــ همچون بسیاری فرهنگها و کشورهای دیگر ــ مسبوق به سابقهای بس طولانی است. استاد جلالالدین همایی در مجلد دوم از کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی به حکایتی در گلستان سعدی اشاره میکند که مؤید این سابقهی طولانی است. در آن حکایت، سعدی از فرد شیّادی سخن به میان میآورد که «دعوی سیادت و شاعری» میکرده اما متعاقباً معلوم میشود که نه سیادت داشته است و نه شاعری میدانسته، بلکه اشعار انوری را به نام خود به خلقالله عرضه میداشته و به قول سعدی «شعرش در دیوان انوری یافتند» (ص. ۳۴۸). تصور اینکه انوری یا سعدی یا هر شاعر دیگری از به تاراج رفتن حاصل اندیشه و ثمرهی طبع ظریف و نکتهسنجش تا چه حد خشمگین و غمین میشده است، چندان دشوار نیست. میتوان افزود که نه فقط شعرا، بلکه اصولاً هر صاحبنظری و هر کسی که با قلم خویش در راه گسترش اندیشهای میکوشد، از حقکُشی و بلکه شیّادیِ سارقانی که اموال فکری و معنویِ او را به سرقت میبرند، آزار و ضرر میبیند.
سرقت ادبی در روزگار ما بیش از آنکه در مورد شعرهای این شاعر و داستانهای آن داستاننویس صورت بگیرد، با دستبرد زدن به نوشتههای تحقیقیِ پژوهشگران انجام میشود. برای مثال در حوزهی ادبیات، محققی با صَرف روزها و شاید ماهها از عمر خویش مقاله یا کتاب درخور تأملی مینویسد و مدتی بعد با کمال حیرت و ناباوری میبیند که شخصی بیمایه که هرگز رنج آنهمه تتبع و تحقیق را بر خود هموار نکرده، نظرات او را با دستکاری و اندکی تغییر در نحو و واژگان به نام خود عرضه داشته است. این نوع خسران، هزار بار از خسران مالی بدتر و شاید بهکلی جبرانناپذیر است. اگر سارقی بیانصاف اموال مادیِ انسان را به سرقت ببرد، ضرر حاصل از این دزدی را شاید بتوان با تلاش دوباره جبران کرد و آن مالِ ازدسترفته را با عین یا مشابهاش جایگزین ساخت؛ اما اموال معنوی و اندیشههای به یغما رفته را شاید هیچگاه جبران نتوان کرد.
نوشتهی حاضر کوششی است برای تدقیق مفهوم سرقت ادبی از راه بررسی یکی از مصداقهای آن. ... در بخشهای بعدی، نخست نکاتی در تعریف سرقت ادبی ذکر خواهد شد و سپس مصادیق این سرقت ذکر مثال و شاهد نشان داده میشود. بخش پایانیِ این نوشتار به بحثی مختصر دربارهی برخی جنبههای حقوقی و نیز برخی پیامدهای اجتماعی و فرهنگیِ سرقت ادبی اختصاص دارد.
۱. سرقت ادبی چیست؟
چنانکه در آغاز اشاره شد، سرقت آثار و آراء دیگران قدمتی چند صد ساله دارد و هم از این روست که از قرنها پیش محققان و اندیشمندان کوشیدهاند تا مرز میان نگارش اصیل از یک سو، و اقتباس و تقلید و عاریت گرفتن و انتحال و امثال آن را از سوی دیگر معین کنند. بخشی از دشواریِ تعیین کردنِ این مرز از آنجا ناشی میشود که منطقاً و محققاً میتوان پذیرفت که دو یا چند نویسنده یا پژوهشگر، همزمان یا با فاصلهی زمانی، به اندیشه و نظرِ یکسان یا مشابهی برسند. به بیان دیگر، صِرف مشابهتِ آراء را نمیتوان بیدرنگ شاهدی مقنع بر سرقت ادبی دانست. به طریق اولی، میتوان این احتمال را هم منتفی ندانست که چه بسا محققی مطلبی را در جایی بخواند و سخت تحت تأثیر آن قرار گیرد و در واقع آن نظر را چنان به قول روانشناسان «درونی» سازد که بعدها همان نظر را ناخودآگاهانه بیان کند بدون اینکه تعلق آن به صاحب اول را به یاد آوَرَد. حتی مشابهت واژگانی و نحوی هم ــ ولو به احتمالی بسیار ضعیف ــ میتواند تصادفی باشد. از این احتمالات که برشمردیم پیداست که داوری در خصوص سرقتی بودن یا نبودن آراء مطرح شده در هر کتاب یا مقالهای مستلزم باریکاندیشی دربارهی معانی و مصادیق سرقت ادبی است. قضاوت در این خصوص باید بر پایهی چنان تعریفی از سرقت ادبی انجام شود که شقهای محتملِ شبیه به سرقت (اما در واقع نگارش اصیل) را شامل نگردد.
به دست دادن تعریفی جامع دربارهی سرقت ادبی که همهی مصداقهای آن را شامل شود کار سهلی نیست، اما شاید بتوان تعریف زیر را شالودهای برای بحث بیشتر دربارهی این موضوع دانست: سرقت ادبی عبارت است از استفاده از آراء و نظرات دیگران بدون مشخص کردن اینکه آن آراء و نظرات به دیگران تعلق دارد. سرقت ادبی به شکلهای مختلفی میتواند رخ دهد، از جمله به این صورتها:
تصور عمومی از سرقت ادبی غالباً به بند شمارهی یک از بندهای سهگانهی فوق محدود است. به سخن دیگر، اغلب چنین تصور میشود که فقط اگر نگارندهای عین نوشتهی کسی را کلاً یا جزئاً در نوشتهی خود بیاورد بدون آنکه مشخص کند آن نوشته را محققی دیگر به رشتهی تحریر درآورده، آنگاه وی مرتکب سرقت ادبی گردیده است. در عین اینکه چنین کاری بیتردید مصداق دزدیِ فاحشِ ادبی است، باید گفت چه در گذشته و چه در زمان حاضر، سارقان سستبنیه که از جوهر و اسطقس نگارش بیبهره هستند، تدبیرها و حیلههای حیرتآوری برای دزدی از نوشتههای دیگران اندیشیدهاند. از جمله اینکه نوشتهای پُرمغز را میخوانند و سپس با عوض کردن الفاظ یا تقدم و تأخر جملات یا بهکاربردن مترادف برای برخی واژهها، همان نوشته را بازمینویسند تا وانمود کنند که خودشان صاحب آن اندیشه یا سخن هستند. در چنین صورتی، نویسندهی متن اول هم به دشواری میتواند ثابت کند که به نوشتهاش دستبرد زدهاند، زیرا سارق با خیالی آسوده مدعی میشود که نشانهای و مدرکی دال بر این سرقت در نوشتهی دوم یافت نمیشود.
اما شاید شکل نسبتاً متأخرتر و مکارانهتری از سرقت ادبی که در زمانهی ما بهویژه در پایاننامهها و رسالههای دانشجویان تحصیلات تکمیلی رواج یافته این است که سارق در فهرست منابع و مآخذ یا مراجع، همان کتاب یا مقالهای را که مورد سرقت قرار داده با مشخصات کامل ذکر میکند. حُسن این حیله در این است که اگر روزی خوانندهی بابصیرت و منصفی به دزدیِ انجامشده از آن منبع پی ببرد، سارق مدعی میشود که قصد دزدی در کار نبوده، نشان به آن نشان که مشخصات کامل آن منبع در فهرست پایان مقاله یا کتاب گنجانده شده است. یا اینکه سارق مدعی میشود که آگاهانه و تعمداً از مطالب آن منبع استفاده کرده و چنین میپنداشته است که صِرف قید کردن مشخصات منبع در فهرست پایانی کفایت میکند. اما باید گفت که هر نویسندهای موظف است که استفادهی خود از نوشتههای سایر محققان و نویسندگان را به دقت و بدون ابهام در هر مورد بهطور جداگانه با ارجاع خواننده به متن اصلی مشخص کند. فهرست منابع و مآخذ هر نوشتهای صرفاً مبیّن آثاری است که نویسنده برای تحقیق دربارهی موضوع و نگارش مقاله یا کتابش به آنها رجوع کرده است. هر گونه نقلقول مستقیم یا غیرمستقیم یا بازنویسیِ مطالب با الفاظ و نحوی متفاوت، باید با اذعان به تعلق آن مطالب به نویسندهای دیگر صورت بگیرد. در غیر این صورت، خواننده محق است نتیجه بگیرد که آنچه میخواند متعلق به نویسندهی آن نوشته است و برای بیان آن مطلب از آراء و نوشتههای دیگران استفادهای به عمل نیامده است.
تعریفی که در بالا توضیح داده شد، زوایای ناپیدا و پیچیدهی دستبردهای نگارشی را شاید تا حدودی روشن کند و با معلوم ساختن حدود و ثغور سرقت ادبی، ملاکی برای داوری دربارهی اینکه کدام نوشته را میتوان نشاندهندهی تاراج آثار مکتوب و اموال فکریِ دیگران دانست، به دست دهد. البته در کتابهای معانی و بیان و صنایع بدیع، قدمای ما ملاکهای مختلف و مشروحتری را برای قضاوت در این باره مطرح کردهاند و اشاره به پارهای از معروفترینِ این ملاکها این بحث را کاملتر خواهد کرد. در اینجا برای رعایت اختصار میتوان به آنچه جلالالدین همایی درکتاب خود با عنوان فنون بلاغت و صناعات ادبی «سرقات ادبی» نامیده[1] استناد کرد که در واقع هم جمعبندی آراء قدما را شامل میگردد و هم دیدگاه خود استاد را. همایی برای تعریف سرقت ادبی از تعاریفی استفاده میکند که سه ادبپژوهِ سدههای هفتم و هشتم هجری قمری در آثارشان مطرح کردهاند. این سه محقق عبارتاند از علامه سراجالدین ابویعقوب یوسفبن ابیبکر خوارزمی و جلالالدین محمدبن عبدالرحمن قزوینی و سعدالدین مسعودبن عمر خراسانی که به ترتیب مؤلف مفتاحالعلوم و تلخیصالمفتاح و مطول هستند. همایی با تلفیق آراء خود و سه مؤلف مذکور، انواع سرقت ادبی را تحت یازده عنوان طبقهبندی میکند که عبارتاند از: ۱. نسخ یا انتحال، ۲. مسخ یا اقاره، ۳. سلخ یا المام، ۴. نقل، ۵. شیّادی و دغلکاری یا دزدی بی برگه و بی نام و نشان، ۶. حل، ۷. عقد، ۸. ترجمه، ۹. اقتباس، ۱۰. توارد و ۱۱. تتبع و تقلید (ص. ۳۵۷). شرح مبسوطی که همایی از این یازده نوع سرقت ارائه میدهد، نشاندهندهی تمایزهای بسیار ظریفی است که در این طبقهبندی رعایت شدهاند. برای مثال، اگر کسی گفتههای نویسندهای دیگر را از نوشتهای بگیرد و با عوض کردن طرز بیان، همان گفتهها را راجع به موضوعی دیگر در نوشتاری به امضاء خود منتشر کند، به زعم همایی مرتکب سرقت ادبی از نوع چهارم («نقل») شده، حال آنکه اگر موضوع را عوض نکند مرتکب سرقت ادبی از نوع سوم («سلخ» یا «المام») گردیده و اگر برخی از عبارات بهکار رفته در نوشتهی اصلی را هم استفاده کند، به سرقت ادبی از نوع دوم («مسخ» یا «اغاره») دست زده است. توضیح اینکه «نقل» برحسب معنای لغویِ این اصطلاح یعنی از جایی به جایی دیگر بردن و در اینجا منظور این است که کسی گفتههای نویسندهای یا مضامین نوشتهی او را از اثر اصلی به نوشتهای جعلی ببرد. «سلخ» و «المام» (به ترتیب به معنای پوست کندن و تقرب به چیزی) زمانی رخ میدهد که کسی اندیشهی مطرح شده در اثری را بدون نام بردن از مؤلف اصلی و با سبکی متفاوت بازنویسی کند. «اغاره» (به تاراج بردن) و «مسخ» آن نوعی از سرقت ادبی است که سارق برای رد گم کردن، ترتیب کلمات و جملات را عوض میکند و همچنین با توسل به مترادفهای واژهها یا با شرح و بسط ترکیبهای زبانیِ بهکار رفته در متن اصلی، متنی دیگر جعل میکند که اندیشههای مطرح شده در آن در واقع مأخوذ از منبعی ذکرناشده هستند.
تفاوتهای ظریفی که برشمردیم، باید این موضوع را روشن کرده باشد که استاد همایی با این طبقهبندیِ یازده رکنی تا چه حد کوشیده است تا در تعیین انواع گوناکون سرقت ادبی دقت و باریکبینی به خرج دهد، که البته تلاشی درخور تحسین است. لیکن خود استاد نیز متذکر شده است که اکثر مصادیق سرقت ادبی را میتوان برحسب پنج رکن اول از این یازده نوع مشخص ساخت.[۲] بنابر این در اینجا صرفاً موارد اول و پنجم را هم به شرح فوق اضافه میکنیم تا توضیحی را که به نقل از همایی دربارهی شکلهای عمدهی سرقت ادبی دادیم، تکمیل کنیم. «نسخ» و «انتحال»، اولین و بارزترین و انکارناپذیرترین نوع سرقت ادبی است که طی آن، کسی «گفته یا نوشتهی دیگری را عیناً، حرف به حرف و بی کم و زیاد و بدون تصرّف و تغییر، یا با اندک تصرّفی» به خود نسبت میدهد (همایی، ص ۳۵۸). این شکل از دستبرد زدن به دسترنج فکریِ دیگران البته نشانهی شیّادیِ وقیحانه است، اما شرحِ دادهشده در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی دربارهی گونهی پنجم از سرقتهای ادبی («شیّادی و دغلکاری یا دزدی بی برگه و بی نام و نشان») حتی از این هم دردناکتر است:
«شخص دانشمند محقّق زحمتکش چه بسا که ماهها و سالها، رنج تتبّع و تفّحص میبرد و سرگشته و سراسیمه از این کتاب به آن کتاب و از این کتابخانه به آن کتابخانه میدود، تا مطلبی تازه به چنگ میآورد، و آن را در کتابی یا مقالهیی مینویسد و برای اینکه نوشتهی خود را مستند و مستدل نموده باشد، مأخذ و سند نوشتهی خود را هم، در حاشیه غالباً با ذکر صفحه و سطر و دیگر خصوصیّات نسخه، به دست میدهد، غافل از اینکه وسیلهی دزدی بی برگه و بی نام و نشان به دست سارقان شیّاد تردست ادبی داده است، که نوشتهی او را انتحال میکنند، و به جای اینکه از مؤلّف کتاب و نویسندهی مقاله نام ببرند، مآخذ او را سند کار خود قرار میدهند، با اینکه، شاید در تمام عمر خود، اصلاً آن مآخذ را ندیده و نخوانده باشند. بر فرض هم که ببینند، از عهدهی فهم آن برنمیآیند.» (ص. ۳۷۰)
این شکل از سرقت ادبی به مفهوم واقعیِ کلمه رذیلانه است، زیرا هم ثمرهی سختکوشیِ فکریِ دیگران را به تاراج میدهد و هم اینکه ظاهراً هیچ ردپایی از سارقِ بیمقدارِ بیانصاف باقی نمیماند. البته همانگونه که در بخش بعدی خواهیم دید، به رغم رذالتی که در این شیوه و سایر شیوههای سرقت ادبی نهفته است، خداوندی که خود در قرآن «به قلم و آنچه مینویسند» سوگند یاد کرده است، نهایتاً روی سارقان ادبی را سیاه خواهد کرد و این مکاریها برملا خواهد شد، که به قول شاعر (و به نقل از همایی، ص. ۳۹۹):
هر چه در دل داری از مکر و رموز پیش مـا پیـدا و رسـوا همچـو روز
و باز به قول حضرت مولانا:
دزد گـرچـه در شـکار کاله اسـت شحنه با خصمانش در دنباله است
[1]. نویسندگان کتابهای بدیع عربی و فارسی قدیم در گذشته فصلی را به «سرقات شعری» اختصاص میدادند، اما استاد همایی این عنوان را به «سرقات ادبی» تبدیل کرد تا انواع ژانرها و نیز نوشتههای مربوط به ادبیات (تحقیقات ادبی، نقد ادبی، یا بهطور کلی آثار غیرتخیلی) را شامل گردد (همایی، ص. ۳۴۹).
[۲]. به اعتقاد نگارندهی این سطور، الگویی سادهتر ولی شاید به همان میزان کارآمد را شمسالدین محمدبن قیس رازی در کتاب معروف المعجم فیمعائیر اشعارالعجم (سدهی هفتم هجری) برنهاد. استاد همایی نیز در کتاب خود به این الگو اشاره میکند (صص. ۷-۳۹۶) و ارکان چهارگانهی آن را به نقل از المعجم (صص. ۴۵-۳۴۰) شامل انتحال و سلخ و المام و نقل میداند. باید افزود که البته نویسندهی المعجم بهطور خاص به سرقتهای شعری نظر داشته است و نه سرقت ادبی به مفهوم عام کلمه که شامل نظریه و نقد ادبی هم میشود.
برچسب:
نویسنده: کاوه نصیری